سيد محمد باقر برقعى
169
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
( فارسى ) 22 - كتاب قطره كه با كتابت دانش شيرازى نوشته و در زمان حيات مؤلف چاپ شده است 23 - كتاب مراثى كه با كتابت دانش شيرازى نوشته و چاپ شده است 24 - مرآت الفصاحه كه در بالا به آن اشاره گرديد . آرزوى وصال هركس ز اهل عالم ، دارد به سر خيالى * در سر مرا نباشد ، جز با مهى وصالى مرغ دلم ز ايزد ، خواهد همىفشاند * در بوستان وصلش ، پر با فراغ بالى روزى كه مىدهم جان از تاب درد هجران * خواهم ز حقّ كه نايد ، در خاطرش ملالى هرروزه گر نگردد ، ديدار او ميسّر * هم خوشدلم كه بينم ، او را به ماه و سالى بسيار ديده چشمم ، در دهر روى زيبا * امّا نديده هرگز ، چون طلعتش جمالى گر قرنهاى دنيا ، آيد به سر ، نرويد * هرگز ز باغ خوبى ، چون قامتش نهالى زان دم كه بَدرِ رويش ، از ديده گشته پنهان * گرديده قدّ « داور » از درد چون هلالى در مرثيت حسين عليه السّلام باز هنگام عزاى شه دين است ، فلك * خون روان از دل ارباب يقين است ، فلك در همه خلق جهان ولوله افتاده ، مگر * روز محشر كه خدا گفته ، همين است ، فلك اين چه ماتم كه شه كون و مكان حجّت عصر * گريه و ندبهكنان صبح و پسين است ، فلك شيون و ناله به گوشم رسد از فوق و ز تحت * آه و افغان ز يسار و ز يمين است ، فلك شده محبوب قلوب همه مفقود ، مگر * كه دل پير و جوان زار و حزين است ، فلك با وجودى كه ز جنّت غم و حسرت نبود * دل غمين ، حور به فردوس برين است ، فلك شاه دين تشنهلب و لشكر اعدا سيراب * رسم و آيين مروّت نه چنين است ، فلك بوى مشك آيدم از تربت آن شه به مشام * خاك آن بقعه مگر نافهءچين است ، فلك « داور » ار خون رود از ديدهء او نيست عجب * كه دلش خون ز غم آن شه دين است ، فلك